قوطی_کبریت_زندگی

خرید بک لینک

الان ۵ روزه که از عملم دماغم رد میشه.. شدیدااا هم درد میکنه هم زخمای نوک دماغم میسوزه..

عجییب درد میکنه.. خدا بداد برسه

قوطی_کبریت_زندگی...

ما را در سایت قوطی_کبریت_زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 7:22

روز ۱۶ دی ۹۶ ساعت ۷ شب بلیط گرفتم و رفتم سر خط .. اما در کمال ناوابرای اتوبوس منو جا گذاشت و رفت.. حتی ی مکث هم نکرد .فردای اون روز با کلی ترس که خدایی نکرده سرما نخورم .. رفتم با بابام سر خط و بلاخره ساعت ۵ صب سوار اتوبوس شدم و ۸ رسیدم اصفهان با دوستم رسول بودیم .اون الان داره کاراموزیشو توی بیمارستان گلپا میگذرونه و اومده بود کار اداری داشتمنم اسنپ گرفتم و رفتم بیمارستان ..کلی دردسر کشیدم و نهایتا رفتم تو صفی دستار دکتر پانسمان بینیمو باز کرد.. وای خدا خیلی بد بود و درد داراومد چک کنه.. فشارش داد خون از هردوبینی زد بیرون.. خیلی داغون بودم و درد داشت دیگه دکتر دیدم و نهایت فرستادم پیش اون دستیاراونم دماغمو تمیز کرد و چسب بهش زد.. خیلیییی درد داشت چون ورم داشت و اونم تا شد فشار میداد تا اخرش تحمل کردم تا تموم شد در پایان شماره زنی که توی بیمارستان کمکم کرده بود را گرفتم .. برای داداشمداداشم عاشق دختر اون زن شده بود . و و رفتم شرکت .. رفیقم علی اصغر مردونگی کرد و برام هم شام گرفته بود هم ناهارکلی پذیراییم کرد .. الانم تو تخت بالا دراز کشیدم و دارم اینارو مینویسمفردا میرم پیش دکتر پوست و نهایت با دوستم احسان ی سینما میریم و میریم گلپا یاعلی و شبتون بخیر قوطی_کبریت_زندگی...

ما را در سایت قوطی_کبریت_زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 7:22

داداشم از دختر اون زن که شب عمل مراقب من بود خوشش اومده

و الان خیلی شیفته اون شده

کاملا معلومه همه جوره میخاد تلاش کنه بهش برسه.. فعلا نمیدونم چ خواهد شد.. بعدا جریانو براتون مینویسم

قوطی_کبریت_زندگی...

ما را در سایت قوطی_کبریت_زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 7:22

صفحه بندی